مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

83

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

در همان حال كه او با مردم صحبت مىكرد ، صداى گريه بلند شد و سرها را كه سر حسين ( ع ) پيشاپيش آنها بود آوردند . « 1 » سرى بود نورانى چون ماه كه از همهء مردم به پيامبر شبيه‌تر بود . رنگ خضاب محاسن سياهرنگش رفته بود و چهره‌اش شبيه قرص ماه تابان بود . نيزه سر آن حضرت را به چپ و راست مىگرداند . در آن حال زينب نگاهى به سر برادر افكند و گونه‌اش را به جلوى محمل كوبيد ، به طورى كه ديديم خون از زير مقنعه‌اش جارى است . سپس با اشاره به آن سر شريف مىگفت : اى هلالى كه چون به قرص تبديل شدى . ناگهان گرفتى و غروب كردى ، اى ميوه دلم گمان نمىكردم كه چنين چيزى رقم خورده و مكتوب شده باشد ، برادرم با فاطمهء خردسال سخن بگو كه نزديك است قلب او ذوب شود ، برادرم آن قلب مهربان تو را چه شده است كه سخت و سنگ شده است ؟ برادرم ، على را ببين كه اسير است و در ميان يتيمان جامه‌اش هم بر او سنگينى مىكند ، هنگامى كه تن او را با ضرب تازيانه مىآزارند ، با خوارى و چشم گريان تو را صدا مىزند ، برادرم او را به خود بچسبان و نزديك كن و قلب وحشت زده‌اش را آرام گردان . چه قدر خوار است يتيم ، آنگاه كه پدرش را صدا بزند و جوابى از او نشنود . « 2 » اشاره بدون شك صدقهء واجب بر اهل بيت ( ع ) و فرزندانشان حرام است . چنانچه در حديث آمده صدقه چرك مال مردم است و بر محمد ( ص ) و آل محمد ( ص ) حرام مىباشد . اما در حالى كه دربارهء حرام نبودن صدقه مستحب اختلافى وجود ندارد ، معلوم نيست چرا حضرت ام كلثوم يا زينب ( س ) كودكان را از گرفتن نان و گردو و خرما از مردم منع كردند ؟ آيا به اين دليل كه صدقهء واجب و بر آنها حرام بود ؟ يا از باب احتياط بود و اينكه ممكن

--> ( 1 ) . ظاهر اين خبر با آنچه پيش از آن نقل كرديم مقايرت دارد . مشهور اين است كه سر امام ( ع ) را بلافاصله‌به وسيلهء خولى و حميد بن مسلم نزد ابن زياد فرستاد . مگر اينكه بگوييم سرهاى مقدس را هنگام ورود كاروان به كوفه از قصر آوردند . واللّه العالم . ( 2 ) . بهار الانوار ، ج 45 ، ص 114 - 115 .